تبلیغات
دل شکسته
دل شکسته

دل به من گفت بیا با هم بسازیم خانه ای****عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای!!


حرفهای دل

تقدیم به همه اونایی که با بهونه به عشقش زندن

 

مقصر نبودی

 
مقصر نبودی
 
 
عاشقی یاد گرفتنی نیست
 
هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
 
عاشق که بودی
 
دستِ کم
 
تَشَری که با نگاهت می زدی
 
دل آدم را پاره نمی کرد
 
مهم نیست
 
من که برای معامله نیامده ام
 
اصل مهم این است
 
که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
 
وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
 
نوشتن
 
فقط بهانه ای است که با تو باشم
 
اگر چه
 
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند...
 
 
 
 
 
 
 

گاهی اوقات به این نتیجه می رسم که هیچ چیز مال من

 

 

نیست

 

من , یک جزء از هیچ بزرگ دنیایی هستم که بدون هیچ

 

 

دلیلی , و بدون هیچ اراده ای به اینجا تبعید شده ام

 

درون دست های من , سیب سرخ گاز زده ایست که

 

 

نمی دانم چطور به دست من رسیده است

 

و من همینطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف

 

 

خویش گوش سپرده ام

 

محیط من را , هاله ای سیاه و غلیظ از دروغ پوشانده

 

 

است

 

و بر فراز سرم , آسمانی به وسعتی که نمی دانم

 

 

به وسعت ندانسته هایم

 

و به رنگ آبی , که پس زمینه دست نیافتنی آن است

 

 

مثل انتهای خواسته های بی انتهای من

 

 

اطرافم را آدم ها گرفته اند که هر کدامشان , مثل من ,

 

بدون اینکه بدانند برای چه , بر سنگفرشی از باقیمانده

 

 

مردگانشان , قدم می زنند

 

و گاهی هم , برای اینکه چیزی گفته باشند زیر لب

 

 

زمزمه می کنند : چه هوای خوبی !

 

من جزء لاینفک دروغ ها و آدم ها و مردگانی هستم که

 

 

بر سطح توده ای مدور

 

بر مدار صفر درجه ای به مرکزیت نوری دست نیافتنی

 

 

می چرخند

 

می دانم , روزی , به دلیلی که هیچ ارتباطی به من

 

 

نخواهد داشت

در حفره ای تاریک , که هیچگاه متعلق به من نخواهد بود

 

در زیر سنگفرشهایی که خیلی زود , گذرگاه عابران بی

 

 

خیال خواهد شد

 

مدفون می شوم

 

انگار نه انگار که بودنی برایم بوده است

 

و انگار نه انگار که رفتنی

 

این موضوع نه به من مربوط می شود و نه به هیچ کس

 

 

دیگر

 

این موضوع یک اتفاق ساده است

 

یک اتفاق ساده مسخره

 

برای اینکه تنوعی باشد برای گریز از تکرار قدم زدن های

 

 

بیهوده

 

و به گمانم کسی هم آن بالاهاست

 

که نظاره میکند مردن تدریجی ام را ...

 

از فراز آسمان لاجوردی دست نیافتنی

 

 

 

 

 

 

نمی دانم کدامین روی

 

نمی دانم کدامین بوی

 

نمی دانم کدامین سوی

 

مرا با شوق و بیتابی همراه خود می برد

 

و آن سان که من غرق در افکار بی رحم جدایی

 

زیر اشکهایم جان می سپردم

 

و تو آرام در بستر رویاهای من بی خیال از مردنم

 

آرام می راندی و با پلک فرو بسته تاب می خوردی

 

من در درون خود چیزی یافتم

 

چیزی که مرا خواند

 

چیزی که تو را راند

 

و مرا از آن خواب آشفته رهانید

 

نگاهم، صدایم هر جا که باشد سپاس و شکر دانش شد

 

و از این ذهن بی تابم تو را برد

 

خودم را برد

 

تمام هستی ام را برد

 

آری هستی پوچی که می انگاشتم تمام وجودم بود

 

 

وجودی که تو فاتحش بودی

 

وجودی که تو عاشقش بودی

 

به یادت هست...!!!

 

آری بهترینم

 

در زمستانی که از سوز جدایی تمام زندگی یخ زد

 

صدایم مرد

 

نگاهم مرد

 

و من در بهاری نو شکفتم باز

 

 

نفس بریده

 

 

 
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما امواج دریا هزاران
 
 
 
بار برای بوسیدن
 
 
قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار
 
 
بر قدمگاهت بوسه
 
 
میزنم.

 



سه شنبه 1388/09/17 | نظر دلشکسته ()



دل به من گفت بیا با هم بسازیم خانه ای****عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای!!
zemzemeh015@gmail.com

حس نوشته ها
شعر

امیر ارسلان نامدار
ارتفاع پست
همنفس ابر

مرداد 1396
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
تیر 1394
آذر 1393
آبان 1391
تیر 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391

بـاور کـــــــن....
درد
میدانی؟!
با تو...
دلتنگی
نفس
نغمه عاشقانه دلتنگی ام...
دل گرفته...
هجرت
چشمانم
یه روز
هیچ کس بغض هایم را نمیفهمد.....
بارون
دل نوشته...
بیگانه...

تنها
خم ابرو
صبا
آرسوو
حاج قدرت الله
مهدی یزدانی
ماه درخشان
هادیتک
گویای خاموش
حس غریب
شیطونترین فرشته

تا حالا دلتون چقدر شکسته؟؟؟؟






بازدیدهای امروز : دلشکسته
بازدیدهای دیروز : دلشکسته
كل بازدیدها : دلشکسته
كل مطالب : عدد

RSS 2.0
free counters
PageRank





Powered by WebGozar


Making MusiC