تبلیغات
دل شکسته
دل شکسته

دل به من گفت بیا با هم بسازیم خانه ای****عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای!!


نمیدونن که تو بهونه منی ....

شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد


باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد


غنچه شوقی به شكوفا شدنش نیست دگر


با خبر گشته كه دنیا چه فریبی دارد


خاك كم آب شده مثل كویری تشنه


شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد


سیب هر سال در این فصل شكوفا می شد


باغبان كرده فراموش كه سیبی دارد

 

 

خدایا! مرا از خود مران ، مرا به خودم وا مگذار.
خدایا! دلم تنگ است برای هم صحبتی با تو. مرا در خودم غرق مکن. نگذار که در مرداب خود پرستی ام دست و پا زنم.
خدایا! لذت با تو بودن را با لذت غرق در گناه از من مگیر. خدایا! طعم عبادت خالصانه ات را بر من بچشان و بر من نور رحمتت را بیفشان.
خدایا! قلبی ده که جز یادت هیچ چیزخشنودش نکند. خدایا! سری ده که جز فکر تو در آن نباشد. خدایا! دستی ده که جز فرمان تو نبرد. خدایا! پایی ده که جز به راه تو نرود. خدایا! زبانی ده که جز کلام تو هیچ نگوید. چشمی ده که جز بزرگیت هیچ نبیند. گوشی ده که جز سخن تو هیچ به جان نگوید.
خدایا! بر من لطفت را بباران. خدایا! اگر گناهان من به اندازه ریگ بیابان باشد ولی لطف و رحمت تو بیشتر از گناهان من است. می دانم که مرا بارها و بارها بخشوده ایی و من بارها و بارها توبه ی خود شکسته ام. اما چه کنم که من بنده ی خطاکارم و تو خدای خطاپوش. چه کنم که اگر خدایم نبودی هرگز خطا نمی کردم که چون تویی مهربان، در تمام عالم نیست که از من درگذرد.
خدایا! مرا به حال خود مگذار. مرا در این نیستیم تنها نگذار. بگذار که هستی ام را در تو پیدا کنم. بگذار که این وجود فانی ام را به وجود پاینده تو زنده نگه دارم.
خدایا! مرا از مرحمتت محروم مگردان. مرا با تمام بدی هایم ببخشای و مرا از وجود پر مهرت محروم نکن.
خدایا! تو می دانی که من محتاج توام می دانی که جز تو کسی را ندارم می دانی که هر لحظه به تو نیازمندم، پس دستم را بگیر و یاریم ده که تو را فرمان بردار باشم و تو را به شایستگی بندگی کنم. و هیج وقت هیج وقت تو را از یاد نبرم.

« لطف خدا بیشتر از جرم ماست.»

 

 

 

نمی دانم امشب کبوتر افکارم بر کدامین بام گشوده در
غبار نشسته که واژه ها برای یاری ام راه را گم کرده اند
تنها میدانم در این گم گشتگی باید از تو بنویسم.
عزیز ترینم! قلبم را فرش زیر پایت می کنم و نور چشمانم
را فانوس دریای مهربانیت. دوست گمگشته و سنگ صبور
 


 

روزهای تنهاییم .
تمام شکوفه های سیب و غنچه های یاس و مریم و مینا را
با گلابی از اشک چشمانم نثار قدم های بهاری تو میکنم
و همراه دعای خیرم بدرقه ی راهی که در پیش گرفته ای
اما نمی توانم به روزهایی که هنوز زمانه لحظه های با تو
بودن را شکار نکرده بود نیندیشم و به روزهایی که روی
نیمکتهای سنگی خاطره چراغی از مهربانی می افروختیم
و خاطره های خوش را با هم بودن را در آلبوم خیال خویش
حک می کردیم. ولی با همه ی اندوه فاصله گرفتن از تو
بسیار خوشحالم که به آرزوی خویش رسیدی............

 

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن
آرزو داریکه دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با این که طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نرن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج تو ام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نرن



پنجشنبه 1389/01/19 | نظر دلشکسته ()



دل به من گفت بیا با هم بسازیم خانه ای****عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای!!
zemzemeh015@gmail.com

حس نوشته ها
شعر

امیر ارسلان نامدار
ارتفاع پست
همنفس ابر

تیر 1397
مرداد 1396
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
مرداد 1395
تیر 1394
آذر 1393
آبان 1391
تیر 1391
اردیبهشت 1391

با تو...
بـاور کـــــــن....
درد
میدانی؟!
با تو...
دلتنگی
نفس
نغمه عاشقانه دلتنگی ام...
دل گرفته...
هجرت
چشمانم
یه روز
هیچ کس بغض هایم را نمیفهمد.....
بارون
دل نوشته...

تنها
خم ابرو
صبا
آرسوو
حاج قدرت الله
مهدی یزدانی
ماه درخشان
هادیتک
گویای خاموش
حس غریب
شیطونترین فرشته

تا حالا دلتون چقدر شکسته؟؟؟؟






بازدیدهای امروز : دلشکسته
بازدیدهای دیروز : دلشکسته
كل بازدیدها : دلشکسته
كل مطالب : عدد

RSS 2.0
free counters
PageRank





Powered by WebGozar


Making MusiC